فریادهای عاشقانه شهید علمدار در هفتتپه/هفتتپه؛ سرزمین آسمانیها و گمنامان زمینی
بصیر،اگرچه برای احیای هفتتپه و برپایی یادمان در سرزمین خاطرهها، خیلی پیشتر باید اقدام میشد اما در هفتتپه که به ظاهر بیست و اندی سال غریب مانده، هنوز عطر و بوی شهدا و رزمندگان را میتوان به زیبایی از نقطه نقطه تپهها، شیارها، سنگرها و اندک بقایای آن زمان احساس کرد.
هفتتپه، سرزمینی سوخته نیست، آتشافروخته نیست، بلکه سرزمین انسانهای دلبهخدادوختهای است که در آن شجاعترین نسل ایران اسلامی، ماندگارترین حماسهها را تمرین کرده و در چادرهایشان، زیباترین مناجاتهای عارفانه را با خدای خویش داشتهاند.
به دشتهای فراخ خوزستان که نظر میافکنیم، بهوضوح درمییابیم که همه استانها با حفظ هویت رزمی خود در مناطق استقراری و عملیاتی در طول این سالها با اهتمام هرچه تمامتر توانستند، نمایشگاهی از عملکردهای غرورآفرین رزمندگان بیبدیل خود را به نمایش گذاشته و تحسین هموطنان و بهخصوص جوانان کشورمان را متوجه این عزیزان کنند و در این میان مازندران از معدود استانهایی بود که در طول این مدت که تقریباً دو دهه از قدمت آن میگذرد، بهخاطر واگذاری منطقه دلانگیز و خاطرهانگیز هفتتپه، نمیتوانست بهجز در مناطق عملیاتیاش، در این منطقه استقراری لشکر ویژه ۲۵ کربلا، کاری از پیش ببرد.
هفتتپه که در اصل سند هویت سه استان شمالی یعنی مازندران، گیلان و گلستان است، خاطراتی را در سینهاش نهفته دارد که در فرصت مناسب میتواند نسل نو را مخاطب قرار داده و با واقعگویی و حقیقتسرایی، از آنها وارثان برازنده و پسندیدهای بسازد که هر کدام در شرایط خاص بتوانند، تداعیگر و یاریگر همان رزمآوران بینظیر خطه قهرمانخیز و شهیدپرور شمال کشور باشند.
خدا را شاکریم که پس از بیست و چند سال از فراغ با سرزمین آسمانی هفتتپه سال گذشته با همت فرمانده وقت سپاه کربلای مازندران «سردار سید محمدتقی شاهچراغی» و فرمانده لشکر عملیاتی 25 کربلا «سردار حمیدرضا رستمیان» بازدید کاروانهای راهیان نور استان مازندران از این منطقه کلید خورد و امسال هم با حضور «سردار محمدحسین بابایی»، فرمانده جدید سپاه کربلا و تلاشهای سردار رستمیان بار دیگر پاسداران و بسیجیان لشکر عملیاتی 25 کربلا از مدتها قبل برای آمادهسازی این مکان در آنجا مستقر شدهاند تا بتوانند به زیبایی هرچه تمامتر از زائران این سرزمین آسمانی پذیرایی کنند.
* فریادهای عاشقانه شهید علمدار در هفتتپه
یکی از دوستان جانباز شهید سید مجتبی علمدار خاطرهای را در بازدید از یادمان هفتتپه چنین نقل میکند: سال 1374 بود، هنوز راهیان نور مثل حالا آنقدر گسترده نشده بود، به همت و مدیریت آقا سید، كاروان میثاق برای بازدید از مناطق جنوب، آماده حرکت شد.
ما هم با او همراه شدیم، بعدازظهر به هفتتپه رسیدیم، قرار شد كه شب را آنجا بمانیم و صبح عازم مناطق دیگر شویم.
مقر لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس در هفتتپه بود، مقر گردان مسلم هم فاصله زیادی تا محل استراحت ما داشت، برای همین صلاح ندانستیم كه كاروان را برای بازدید به آنجا ببریم.
رفتم پیش آقا سید و گفتم: «حالا كه تا اینجا آمدهایم، بهتر است بدون آنكه به كسی بگوئیم خودمان به محل گردان مسلم سری بزنیم.»
آقا سید هم قبول كرد، بعد از آنكه کارها را به دوستان و مسئولان مربوطه واگذار كرد، بهراه افتادیم، در موقع حركت چند نفر دیگر هم كه مطلع شده بودند، با ما همراه شدند.
در طی مسیر، خاطرات گذشته را مرور میكردیم تا اینکه به نزدیكی محل استقرار گردان مسلم رسیدیم.
وقتی وارد محوطه شدیم، هر كسی به گوشهای رفت، من هم به محل چادر دسته حضرت علی اكبر (ع)، كه عضو آن بودم، رفتم، خاطرات را در ذهنم مرور میكردم، بعد از سالها به جایی برگشته بودم که بهترین خاطرات نوجوانی و جوانیام در آنجا رقم خورده بود.
ناگهان احساس كردم كسی فریاد میزند! خیلی ترسیدم، فكر كردم برای كسی اتفاقی افتاده، از جا پریدم و بهطرف صدا دویدم، صدا از زمین محوطه صبحگاه گردان میآمد، تا به محوطه میدان صبحگاه رسیدم به اطراف نگاه كردم، دیدم صدا از اتاقكی كه در محوطه میدان صبحگاه قرار داشت، میآید.
سید بود، سید مجتبی رفته بود آنجا و دوستان شهیدش را صدا میزد، همانهایی كه فكر میكرد او را جا گذاشتهاند و به سفر عشق رفتهاند.
به گزارش بلاغ، جا دارد در پایان این نوشتار، از همه عزیزانی که طی چند سال اخیر در جهت احیای این یادمان گامی حتی به اندازه ذره و کمتر از ذرهای برداشتند، قدردانی کنیم، بهویژه به روح خبرنگار مجاهد زندهیاد جابر معافی «سرپرست فقید خبرگزاری فارس در مازندران» که حقوالانصاف در حد بضاعت خویش در نشر اخبار و جریانسازی موثر برای این یادمان خالصانه گامی ارزنده برداشت، درود فرستیم.
بلاغ