از هرج و مرج داخلی در ایران تا لابیهای گسترده رضا ماکسیم

بصیر، محمدعلی شاه آخرین شاه بیکفایت و بی تدبیر سلسله قاجاریان، به نوعی زمینه را با تبعیدش برای به قدرت رسیدن یکی از کسانی که زندگی فقرانهای را در کودکی داشت و پس از ورود به ارتش قزاق در جوانی به خوبی در آن رشد کرد.
کسی که زمینه را برای ایجاد کودتا در زمان پادشاهی احمدعلی شاه قاجار به دلیل سن کم و کمتجربگی اش مناسب دید و با راه اندازی کودتایی بزرگ، به یکباره مردم را از استبداد روزافزون شاه مخلوع خارج کرد.
در حالیکه انقلابهای مشروطه و دمورکراسی در غرب و آزادی اندیشه جای خود را پیدا کرده بود و اثری تاثیرگذار بر زندگی دولتهای اروپایی و غربی گذاشته بود، مشروطه در ایران از ضعف بزرگی برخوردار بود که نمی توانست آزادی و دموکراسی را برقرار کند و به اختلافات زیادی میان طبقات نخبه و آزادیخواه به وجود آمد که کار را سخت کرده بود.
این بحرانهای سیاسی تا جایی پیش رفت که جامعه و مردم نیز در آن دخیل شدند، جنگ جهانی اول نیز دلیلی شد تا بحرانهای اجتماعی و اقتصادی به بحران سیاسی اضافه شود و اوضاع بیش از پیش خراب تر شود.
در آن زمان که احمدشاه هم مقدمات سلطنت را می آموخت، اطرافیانش به جای کمک به وی، به دنبال جمع کردن مال و منافع شخصی بودند و کمتر به شاه جوان توجه می کردند.
برخی افراد رادیکال و تندروی مشروطه نیز در برابر محافظهکاران قدعلم کرده بودند و حال و هوای غربی داشتند.
اما مردم در این دوران که در شرایط بد معیشتی زندگی می کردند قبل از توجه به این بحرانها به دنبال راه معاش زندگی خود بودند و به سیاست بعد بعدی قضایای زندگیشان به حساب می آمد.
با وقوع انقلاب در شوروی جنگ جهانی اولیه عمر کوتاهی داشت و زود به پایان عمر خود رسید و ایران در توافق بین شوروی و انگلستان در مابین توافقنامه 1907 به سه قسمت تحت حمایت انگلستان، شوروی و بی طرف در آمد و با حضور روس ها در تهران، هر روز بیش از پیش قاجاریه به پایان راه نزدیک می شد، روسها و انگلستان داراییهای ایران را چپاول کردند و مردم ما بیش از پیش گرسنه شدند.
شوروی بار دیگر شاهد انقلاب آن هم 10 سال بعد از انقلاب بلشویکی خود یعنی در سال 1917 بود و پس از آن بود که انگلیس به طور کامل بر ایران مسلط شد.
در این دوران دیگر سلاطین قاجار توان رویارویی با قدرتمندان بریتانیایی را نداشتند و وثوقالدوله پیشنهاد داد تا ایران تحت سلطه(حمایت!) انگلستان قرار بگیرد اما عملا این طور نشد.
آیرون ساید به ایران آمد و نقشه کودتای بزرگی را طراحی کرد، کودتایی که در آن ارتش قزاق توانایی انجام آن را داشتند، قزاقها هم که بنابر دلایلی نظامی نتوانستند مورد حمایت روسیه تزار قرار بگیرند، در حمایت انگلستان درآمدند و با توجه به آنکه دل خوشی هم از سلسله قاجاریه نداشتند به دنبال انتقام جویی بودند.
فردی که نسبت به جامعه ایرانی آگاهی کاملی داشت و به تدریج در میان افسران قزاق رشد کرده بود کسی جز «رضا ماکسیم» نبود، قزاقها در آن زمان از نیروهای منظم و قدرتمند بودند و می توانستند هرج و مرج ایجاد شده در کشور را سروسامان دهند.
کودتای سوم اسفند در حال طراحی بود، سیدضیاء طباطبایی مسائل سیاسی و رضا ماکسیم امور نظامی را ساماندهی می کنند، رضا که با ترتیب دادن ارتشی بسیار قدرتمند خود را همه کاره می پنداشت در سودای ریاست بر مردم بود و می خواست از وی به عنوان «رئیس جمهور» نام برده شود.
رضا با ترفندهای بی شماری خود را نزد انگلیسیها قبولاند و سید ضیاء را از صحنه خارج کرد، رضا در پشت پرده با لابیهای گسترده خود از شاه و رجال سیاسی گرفته تا سران انگلستان توانست به راحتی سیدضیاء را کنار بگذارد و خود اعتماد ملحدین را به دست آورد.
پس از این کودتای بزرگ، احمد شاه رضا ماکسیم را به مقام ارشد ارتش منصوب کرد و چند سالی اوضاع به این شکل گذشت، سیاستهای جاهطلبانه رضا روز به روز بیشتر می شد تا جائیکه افرادی چون آیتالله مدرس به مقابله با قدعلم کردند.
ادامه دارد…..